M.Hamzeh

Sed ut perspiciatis unde omnis iste natus error sit voluptatem accusantium doloremque laudantium, totam rem aperiam, eaque ipsa quae ab illo inventore veritatis et quasi architecto beatae vitae dicta sunt explicabo.
سه شنبه, 25 مهر 1396 14:45

Let Us See Kak Nasser

ناصر اسم رایجی بین کردها نیست اما اسم خیلی از کودکانی را که در سال شصت‌ویک در پاوه به دنیا آمدند، ناصر گذاشتند. این دلیلی نداشت جز «کاک‌ناصر»، یعنی شهید ناصر کاظمی. کاظمی در اوج درگیری با ضدانقلاب از طرف سپاه به فرمانداری پاوه انتخاب می‌شود. روز اول که وارد شهر می‌شود، نیروهای امنیتی اصرار می‌کنند تا با بالگرد به فرمانداری برود ولی او عبور پیاده از میان مردم کرد را انتخاب می‌کند. وارد فرمانداری که می‌شود، خیلی ساده اتاقی را موکت می‌کند؛ همان‌جا می‌شود اتاق کارش، جایی که مدتی بعد مردان و زنان کرد مشکلاتشان را با او مطرح می‌کنند. کم‌کم روابط او با کردها به جایی می‌رسد که وقتی زخمی می‌شود، بیشتر مردم برای سلامتی‌اش روزه نذر می‌کنند و دم در بیمارستان صف می‌کشند تا او را ببینند. هر کس برایش چیزی می‌آورد، نان محلی، تخم‌مرغ، میوه.ناصر اسم رایجی بین کردها نیست اما اسم خیلی از کودکانی را که در سال شصت‌ویک در پاوه به دنیا آمدند، ناصر گذاشتند. این دلیلی نداشت جز «کاک‌ناصر»، یعنی شهید ناصر کاظمی. کاظمی در اوج درگیری با ضدانقلاب از طرف سپاه به فرمانداری پاوه انتخاب می‌شود. روز اول که وارد شهر می‌شود، نیروهای امنیتی اصرار می‌کنند تا با بالگرد به فرمانداری برود ولی او عبور پیاده از میان مردم کرد را انتخاب می‌کند. وارد فرمانداری که می‌شود، خیلی ساده اتاقی را موکت می‌کند؛ همان‌جا می‌شود اتاق کارش، جایی که مدتی بعد مردان و زنان کرد مشکلاتشان را با او مطرح می‌کنند. کم‌کم روابط او با کردها به جایی می‌رسد که وقتی زخمی می‌شود، بیشتر مردم برای سلامتی‌اش روزه نذر می‌کنند و دم در بیمارستان صف می‌کشند تا او را ببینند. هر کس برایش چیزی می‌آورد، نان محلی، تخم‌مرغ، میوه.این کتاب نمونه‌ای روشن است از روابط محکم و صمیمی نیروهای نظامیِ پس از انقلاب با کردها، آن هم در شرایطی که با گروهک‌های ضدانقلاب می‌جنگیدند. «Let us see Kak Nasir» (بگذارید کاک‌ناصر را ببینیم) یک عنوان از سری کتاب‌های hero’s helpmate است که در ایران با عنوان «نیمۀ پنهان ماه» شناخته می‌شوند. در این کتاب منیژه ساغرچی همسرش را روایت می‌کند. ساغرچی در بیست‌ودوسالگی مدیر مدرسه می‌شود و همزمان به معلمی هم می‌پردازد،مسیری که او را با ناصر آشنا می‌کند. ناصر اندکی پس از ازدواج رهسپار کردستان میگردد و این شروعی می شود برای دل‌نگرانی‌های منیژه. همۀ این چالش‌ها اما از او زنی مستقل، مذهبی و درعین‌حال اجتماعی می‌سازد.این کتاب با 11 بار تجدید چاپ یکی از پرفروش ترین آثار در ژانر خود است. کتاب بر اساس مصاحبه با همسر شهید و البته تدوین آن‌ها در قالب داستانی جذاب بنا شده است، داستانی با دو راوی و دو زاویۀ دید.

 

سه شنبه, 25 مهر 1396 14:44

The Three-day Seige

محمد هادی همراه با گروهانش به خط دشمن می‌زند، در کربلای 5، یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های ایران در مقابل رژیم بعثیِ صدام . او و گروهانش تازه از عملیات برگشته‌اند و هنوز خستگیِ چندین روز نبرد سخت از تنشان بیرون نرفته است که ناگهان دوباره مامور می‌شوند به حضور در جبهه. جای خالیِ نیروهای از دست رفته‌شان را هم نیروهای تازه‌وارد پر می‌کنند. حالا هادی باید گروهان کوچکش را از میان خمپاره‌های ارتش دشمن رد کند تا به نزدیکیِ بصره برسد. گروهان در کنار گروهان‌های دیگر به سختی پیش می‌رود. در هر قسمت از راه، یک گروهان کاملا زمینگیر می‌شود و ناچار می‌گردد که عقب‌نشینی کند. اما هادی و گروهانش تا شبه‌جزیره‌ای کوچک در منطقۀ شلمچه جلو می‌روند که ناگهان فرمانده گروهان پشت سرشان کشته می‌شود و گروهان باقی‌مانده و پرمجروح و فرمانده با هماهنگی هادی به عقب برمی‌گردد. حالا هادی می‌فهمد که گروهان‌های جلوترشان همه شکست خورده و شهید شده‌اند و ارتباطشان با گروهان‌های پشت سر هم قطع شده است. و این آغاز سه روز محاصره است... هادی به امید پیش آمدن نیروهای پشتیبانی به سربازانش می‌گوید که سنگرهای لانه‌روباهی بکنند و پناه بگیرند. حالا باید با گرسنگی و تشنگی، زخم‌های چرکین، خونریزی‌های فراوان، و بدتر از همه، ترس و ناامیدی بجنگند. سربازان سه روز حیران می‌مانند، بعضی عبادت می‌کنند، بعضی می‌گریند، بعضی از درد ناله می‌کنند و بعضی از شدت جراحت جسمی و روحی سعی می‌کنند فقط بخوابند؛ خوابی که با حملات مکرر دشمن ناممکن به نظر می‌آید. آیا باید همچنان منتظر بمانند؟ آیا باید در آرزوی شهادت، به دل دشمن بتازند و عملا خودکشی کنند؟ آیا باید سعی کنند محاصره را از عقب بشکانند و از میان چندین کیلومتر دشمن به امید نجات، به عقب برگردند؟ آیا با سه روز درد و گرسنگی و تشنگی این کارها ممکن است؟    سه روز محاصره، خاطرات دقیق محمد هادی از این نبرد وحشتناک است و علی‌رضا اشتری هم این کتاب را از زبان هادی به زیبایی نگاشته است.

 

سه شنبه, 25 مهر 1396 14:44

Agonous

سال 64، سال پیروزی‌های بزرگ برای ایران بود. نیروهای ایران که توانسته بودند جزیرۀ مجنون را فتح کنند، در پایان این سال فاو را هم فتح کردند. عملیات پیچیدۀ فتح فاو دنیا را متعجب کرده بود و شکست سختی برای صدام به حساب می‌آمد. در این شرایط صدام که نمی‌توانست با نیروهای ایرانی مقابله کند، به‌صورت گسترده‌تری از سلاح‌های شیمیایی در جبهه استفاده کرد. صدام با سلاح شیمیایی تنها به خطوط دفاعی و تهاجمی ایران حمله نمی‌کرد، بلکه از آن برای حمله به غیرنظامیان ایرانی و حتی عراقی هم استفاده می‌کرد. به‌این‌ترتیب تعداد زیادی از ایرانیان شیمیایی شدند. برای این جانبازان شیمیایی جنگ هیچ‌وقت تمام نشد. درد و رنج همیشه همراهشان بود و تنها راه نجاتشان شهادت.سال 64، سال پیروزی‌های بزرگ برای ایران بود. نیروهای ایران که توانسته بودند جزیرۀ مجنون را فتح کنند، در پایان این سال فاو را هم فتح کردند. عملیات پیچیدۀ فتح فاو دنیا را متعجب کرده بود و شکست سختی برای صدام به حساب می‌آمد. در این شرایط صدام که نمی‌توانست با نیروهای ایرانی مقابله کند، به‌صورت گسترده‌تری از سلاح‌های شیمیایی در جبهه استفاده کرد. صدام با سلاح شیمیایی تنها به خطوط دفاعی و تهاجمی ایران حمله نمی‌کرد، بلکه از آن برای حمله به غیرنظامیان ایرانی و حتی عراقی هم استفاده می‌کرد. به‌این‌ترتیب تعداد زیادی از ایرانیان شیمیایی شدند. برای این جانبازان شیمیایی جنگ هیچ‌وقت تمام نشد. درد و رنج همیشه همراهشان بود و تنها راه نجاتشان شهادت.شهید محمدعلی رنجبر یکی از این جانبازان شیمیایی بود. اولین بار که عراق به‌صورت گسترده از سلاح شیمیایی استفاده کرد، هیچ یک از نیروهای ایرانی نمی‌دانستند چه باید کنند. رنجبر هم پشت جبهه نشسته بود و داشت چایی می‌خورد. گاز خردل همراه با چایی به تمام عروقش راه پیدا کرد اما تا چند سال بعد از جنگ علائمش معلوم نشد. رنجبر که خودش در سپاه مددکار خانوادۀ شهدا بود، حالا مددکاری جز همسرش نداشت. همسرش 5 فرزندشان را سپرده بود به خانواده‌اش و به‌همراه رنجبر روز‌وشب در بیمارستان بود و درگیر با دکتر و آزمایش و جراحی. اما هیچ‌کدام افاقه نکرد و درنهایت رنجبر به شهادت رسید. همسرش که مدت‌ها پیش برادرش را از دست داده بود، حالا بیوه هم شد. چند روز بعد بچه‌هایش را جمع کرد و شروع کرد به صحبت: «حق ندارید برید گریه کنید، یه گوشه بشینید و فکر کنین حالا که بابا ندارید، باید بیشتر از بقیه بهتون برسن. حق گله و شکایت ندارید. هرچی خواستین سر قبر بابا یا جانماز گریه کنین، بقیش رو دیگه باید زندگی کنید.»«رنج مند»، روایتی خواندنی که بر اساس صحبت‌های مرضیه کازرونی، همسر شهید رنجبر، نوشته شده است و به‌خوبی مصائب جانبازان شیمیایی، فرزندانشان و البته همسران فداکارشان را نشان می‌دهد، همسرانی که نبود شوهرشان را در جنگ تحمل کردند اما بعد از جنگ مشکلاتشان بیشتر شد و باید یک‌تنه بار سنگینی را می‌کشیدند، بار تربیت فرزند و مراقبت از شوهر شیمیایی‌شان.

 

سه شنبه, 25 مهر 1396 14:44

unobserved stars

قصه‌های فولکلور ایرانی اغلب با این عبارت شروع می‌شوند: «یکی بود یکی نبود.» رحیم مخدومی هم با گوشۀ چشمی به این موضوع، کتابش را این‌طور شروع کرده: «انقلاب اسلامی ما یک قصه ی واقعی بود که یکی بود آن با مستضعفین و پابرهنه‌ها، و یکی نبود آن با مستکبرین و پولدارها شروع می شود. این کتاب از میان همۀ نگاه‌ها، نگاهی را انتخاب کرده است که بتواند پاهای برهنۀ بچه‌هایی را ببیند که هشت سال تمام در سرما و گرما، در کوه‌ها و دشت‌ها به دور از همۀ سیاست‌های موسمی، به قولی که به آن پیرمرد راحل داده بودند، عمل کردند. این پابرهنه‌ها ستارگانی هستند که در آسمان معروف‌تر از زمین‌اند و همۀ غصه این است که چرا رصد نمی‌شوند.» و منظورش از پیرمرد راحل امام خمینی است که در جریان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی همواره یکی از موضوعات اصلی صحبتش همین پابرهنه‌ها بودند. آنان هم بیشتر از بقیه از او حمایت می‌کردند، به قول خودش: «آنکه این همه جوان داد این قشم محروم است. بیایند بشمرند. چند نفر از آن مرفه‌ها، چند نفر از آن‌ها رفتند به جبهه؟ آن‌ها چند شهید دادند؟ اگر یکی پیدا کردید! مگر آنکه یکی از آن‌ها منفصل شده باشد و حزب‌الله شده باشد، او برود.»قصه‌های فولکلور ایرانی اغلب با این عبارت شروع می‌شوند: «یکی بود یکی نبود.» رحیم مخدومی هم با گوشۀ چشمی به این موضوع، کتابش را این‌طور شروع کرده: «انقلاب اسلامی ما یک قصه ی واقعی بود که یکی بود آن با مستضعفین و پابرهنه‌ها، و یکی نبود آن با مستکبرین و پولدارها شروع می شود. این کتاب از میان همۀ نگاه‌ها، نگاهی را انتخاب کرده است که بتواند پاهای برهنۀ بچه‌هایی را ببیند که هشت سال تمام در سرما و گرما، در کوه‌ها و دشت‌ها به دور از همۀ سیاست‌های موسمی، به قولی که به آن پیرمرد راحل داده بودند، عمل کردند. این پابرهنه‌ها ستارگانی هستند که در آسمان معروف‌تر از زمین‌اند و همۀ غصه این است که چرا رصد نمی‌شوند.» و منظورش از پیرمرد راحل امام خمینی است که در جریان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی همواره یکی از موضوعات اصلی صحبتش همین پابرهنه‌ها بودند. آنان هم بیشتر از بقیه از او حمایت می‌کردند، به قول خودش: «آنکه این همه جوان داد این قشم محروم است. بیایند بشمرند. چند نفر از آن مرفه‌ها، چند نفر از آن‌ها رفتند به جبهه؟ آن‌ها چند شهید دادند؟ اگر یکی پیدا کردید! مگر آنکه یکی از آن‌ها منفصل شده باشد و حزب‌الله شده باشد، او برود.»«ستارگان رصدنشده» خاطرات رحیم مخدومی است از جنگ که یک سیر خطی دارند، بااین‌حال بر اساس زمان و مکان به 24 بخش تقسیم شده‌اند، خاطراتی خواندنی که با استفاده از تکنیک‌های روایی-داستانی جذابیت بیشتری هم پیدا کرده‌اند. موضوع محوری در سراسر کتاب پابرهنه‌ها و مستضعفین هستند یعنی ستاره‌هایی که بعد از جنگ دیگر به آن‌ها توجه نشد؛ مثلا یکی از شخصیت‌های محوری کتاب مهاجری افغان است که برای کار به ایران آمده اما با وقوع جنگ همه‌چیزش را رها می‌کند و می‌آید جبهه. هربار هم که مجروح می‌شود و در بیمارستان بستری، هیچ‌کسی به دیدارش نمی‌آید. درنهایت هم شهید می‌شود و مراسمش را خانواده‌ای بر عهده می‌گیرند که او قبلا برایشان کار می‌کرده است.

 

امام خمینی در سال 1344 پس از یک سال تبعید در ترکیه، به نجف، بزرگ‌ترین و کهن‌ترین مرکز علمی شیعیان، منتقل شدند. این تبعید 13 سال ادامه داشت تا زمانی که ایشان به پاریس رفت و بعد از چندماه در اوج انقلاب اسلامی ایران به کشور بازگشت و مردم آن استقبال بزرگ و باشکوه را انجام دادند. مشهور است که شاه از این رو ایشان را از ترکیه به عراق منتقل کرد که خواست از سویی فشار نیروهای مذهبی را کم کند و از سوی دیگر ایشان را میان علمای بزرگ نجف که غالبا با فعالیت سیاسی مخالف بودند قرار دهد. شاه می‌پنداشت آیت‌الله خمینی در کنار علمای بزرگ و مشهور عراق نمی‌تواند قد علم کند و حرف از سیاست بزند و روز‌به‌روز مطرح‌تر شود. اما اتفاقی که افتاد کاملا عکس تصور او بود. اگرچه میان روحانیون نجف مخالفت‌هایی با رویکرد ایشان وجود داشت، با روحیه و رفتارهایی که امام خمینی از خود بروز داد، به مرور عمدۀ روحانیون عراق هم طرفدار ایشان شدند. «تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات امام خمینی در نجف»، مجموعه‌ای است از خاطرات کسانی که در سال‌های تبعید امام خمینی در نجف حضور داشته‌اند. کسانی که از زوایای متعدد به فضای علمی و سیاسی نجف و عراق نگریسته‌اند و خاطراتشان را از پس سال‌های دور بازکاویده‌اند. این کتاب، یکی از مهم‌ترین منابع بررسی تاریخ انقلاب اسلامی و همچنین درک فضای علمی روحانیون شیعه خواهد بود.

 

سه شنبه, 25 مهر 1396 14:43

The Chronicle of Courage

اگرچه سال ‌های ابتدایی جنگ برای ایرانیان تنها یادآور شکست‌های پیاپی است اما بعدا اوضاع عوض شد. جنگ «روایت شجاعت» شد. محمدحسین قدمی نیز، که خود هنرمند و عکاس است، گزارش‌هایش از حضور خود در جنگ ایران و عراق را در کتاب «روایت شجاعت» گرد آورده است. بخش دوم کتاب را نویسنده اصلا به خاطر سفارش شهید آوینی، مسئول گروه مستندسازی روایت فتح، نوشته است. قدمی گفته برای نوشتن این بخش مدت‌ها دنبال گروهی بوده که تیپ‌های مختلفی داشته باشند و سرانجام وقتی آن گروه را یافته، در همۀ احوالات زندگی با آنان را تجربه کرده است. این گروه یعنی «دستۀ ایمان» کارشان اغلب خط‌شکنی در عملیات‌ها بوده است. مستند 4قسمتی «دستۀ ایمان» هم بر اساس همین یادداشت‌ها ساخته شده است.اگرچه سال ‌های ابتدایی جنگ برای ایرانیان تنها یادآور شکست‌های پیاپی است اما بعدا اوضاع عوض شد. جنگ «روایت شجاعت» شد. محمدحسین قدمی نیز، که خود هنرمند و عکاس است، گزارش‌هایش از حضور خود در جنگ ایران و عراق را در کتاب «روایت شجاعت» گرد آورده است. بخش دوم کتاب را نویسنده اصلا به خاطر سفارش شهید آوینی، مسئول گروه مستندسازی روایت فتح، نوشته است. قدمی گفته برای نوشتن این بخش مدت‌ها دنبال گروهی بوده که تیپ‌های مختلفی داشته باشند و سرانجام وقتی آن گروه را یافته، در همۀ احوالات زندگی با آنان را تجربه کرده است. این گروه یعنی «دستۀ ایمان» کارشان اغلب خط‌شکنی در عملیات‌ها بوده است. مستند 4قسمتی «دستۀ ایمان» هم بر اساس همین یادداشت‌ها ساخته شده است.درحالی‌که همۀ رزمندگان بر دوش خود اسلحه حمل می‌کردند، قدمی دوربین در دست داشته و در جایی که صحبت مرگ و زندگی بوده، قدمی با دقت سوژه‌های عکس‌هایش را انتخاب می‌کرده است و بعدا با همان دقت جزئیات اتفاقات جبهه را هم نوشته و در کنار عکس‌هایش در این کتاب به چاپ رسانده است. اصلی‌ترین مسئلۀ نویسنده جستجو برای یافتن آن نکته‌ای است که رزمندگان ایرانی را متفاوت از دیگران کرده و فضایی خاص به جبهه‌ها بخشیده است. چه چیزی این حال و هوای معنوی را برای رزمندگان ایرانی به وجود آورده؟ اصلا جنگ را چه به معنویت؟ نویسنده در جستجوی پاسخ به سراغ خاطرات سربازی آلمانی در جنگ جهانی اول رفته و هرازگاهی نوشته‌هایی از کتاب او، «در غرب خبری نیست»، را نقل می‌کند. گاهی هم حال‌واحوال نیروهای عراقی را توصیف می‌کند و آن‌ها را با رزمندگان ایران مقایسه می‌کند. یکی دیگر از جذاب‌ترین قسمت‌های کتاب مربوط به ارتباط رزمندگان ایرانی با دانش‌آموزان است، توصیفی زنده از اوقاتی که نامه‌های دانش‌آموزان به جبهه می‌رسیده و رزمندگان مشتاقانه جواب یک‌یک نامه‌ها را می‌نوشتند. و اما تلخ‌ترین صحنۀ کتاب توصیف حلبچه است بعد از بمب‌های شیمیایی صدام. قدمی همان موقع در حلبچه حضور داشته و انبوه مردمی را که در شهر خودشان بر زمین افتاده و خشک شده‌اند توصیف کرده و عکس‌هایی گرفته که هنوز هم دل آدم را به درد می‌آورد.

 

سه شنبه, 25 مهر 1396 14:42

Ladies of the Sun

مریم دختر جوانی است که مادرش سوپراستار سینمای ایران است. پدرش هم مدیری است که حالا چند سالی است پیشرفتی نداشته. مادر حالا می‌خواهد مهم‌ترین فیلم دوران کاری‌اش را بازی کند و برای آن باید سه ماه از خانواده‌اش دور باشد. پدر مثل همیشه مخالف است، می‌گوید زن خانه باید کنار خانواده‌اش بماند و خانواده برایش بیشترین اهمیت را داشته باشد، نه شغل و پیشرفت شخصی. مادر هم مثل همیشه جواب می‌دهد که پدر دارد خودخواهی می‌کند و فقط می‌خواهد خودش پیشرفت کند و نوکر می‌خواهد، نه همسر! مریم دل‌زده از دعوای پدر و مادر، این بار بدون اطلاع‌دادن به آن‌ها راهیِ اردوی دانشگاه می‌شود. اردو به مقصد مشهدالرضا است. دختران حاضر در اردو تفکرات و رفتارهای متفاوتی دارند. یکی از دخترها همواره در حال شوخی و شیطنت است. دختر دیگری، تقریبا بی‌حجاب است، با پسرها روابط عجیبی داشته و باوری هم به دین ندارد. یکی دیگر از دخترها همیشه دارد کتاب می‌خواند. کتاب «جنس دوم» سیمون دوبوار را در دست دارد و حسابی حامیِ فمینیسم است. دختر دیگری همیشه لبخند به لب دارد و با همه با مهربانی رفتار می‌کند و جواب اکثر سؤال‌های بچه‌ها را می‌داند و با همدلی به آن‌ها پاسخ می‌دهد.  بحث دخترها راجع به حقوق زنان و نابرابری‌هایی که در جامعه علیه آن‌ها اعمال می‌شود از داخل اتوبوس شروع می‌شود. به مشهد می‌رسند، اما زیارت و گردش آن‌ها را از بحث بازنمی‌دارد. یک هفته در مشهد می‌مانند، اتفاقات متفاوتی می‌افتد که اتفاقا بحث‌ها و اختلافاتشان دربارۀ زنان را شدیدتر هم می‌کند. سفر که به پایان می‌رسد، همه برمی‌گردند به جز یک نفر که دیگر نمی‌تواند. همۀ آن‌هایی هم که برگشته‌اند دیگر همان آدم‌های سابق نیستند، حالا می‌خواهند زندگی متفاوتی را پیش بگیرند. دختران آفتاب، یکی از رمان‌های موفق سال‌های اخیر ایران بوده است که در 13 سال، 25بار تجدید چاپ شده است. این کتاب، علاوه بر اینکه رمانی گیرا و جذاب است، مباحث علمیِ عمیقی را هم با روایتی دلنشین به خوانندگان ارائه می‌کند؛ گویی که در واقع داستان-مقاله‌ای است، همچون آثار مشهور و جهانیِ میلان کوندرا و یوستین گوردر، نویسندگان بزرگ اروپایی.

 

سه شنبه, 25 مهر 1396 14:42

The Commander's War Narration

سال نخست جنگ ایران و عراق سال بسیار تلخی برای ایرانیان بود. هنوز یک سال هم از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود و آتش آشوب  جدایی‌طلبان و بحران‌های مختلف خارجی و داخلی در گوشه‌وکنار ایران زبانه می‌کشید. در این شرایط صدام با همۀ توان نظامی عراق به ایران حمله کرد اما عملیات‌های ایران همه شکست می‌خوردند. محسن رضایی در همین شرایط بود که پایه‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بنا گذاشت. سپاه پاسداران با عملیات‌های محدود کار خود را آغاز کرد و با گذشت یک سال کار به جایی رسید که توانست صدام را تا مرز بین‌المللی عقب بزند.سال نخست جنگ ایران و عراق سال بسیار تلخی برای ایرانیان بود. هنوز یک سال هم از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود و آتش آشوب  جدایی‌طلبان و بحران‌های مختلف خارجی و داخلی در گوشه‌وکنار ایران زبانه می‌کشید. در این شرایط صدام با همۀ توان نظامی عراق به ایران حمله کرد اما عملیات‌های ایران همه شکست می‌خوردند. محسن رضایی در همین شرایط بود که پایه‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بنا گذاشت. سپاه پاسداران با عملیات‌های محدود کار خود را آغاز کرد و با گذشت یک سال کار به جایی رسید که توانست صدام را تا مرز بین‌المللی عقب بزند.کتاب «جنگ به روایت فرمانده» مکتوب‌شدۀ سخنان سرلشکر محسن رضایی دربارۀ شکل‌گیری سپاه و فعالیت‌هایش از آغاز تا پایان جنگ است. او از با نگاه یک فرمانده کل و در زمانی که جنگ به اتمام رسیده است و نگاه دقیق‌تری می‌توان به وقایع آن داشت، جنگ را به چند دورۀ متفاوت تقسیم می‌کند: دورۀ تهاجم گستردۀ عراق تا متوقف شدن صدام، دورۀ تحول در جنگ و پیروزی‌های ایران، دوران عدم الفتح یا دورانی که هیچ یک از طرفین به پیروزی بزرگی دست نمی‌یافتند، دورۀ پیروزی‌های نهایی ایران، دوره‌ای که عملیات‌های ایران به جای جنوب به غرب انتقال پیدا کرد و در نهایت سال سرنوشت، سالی که جنگ به پایان رسید. محسن رضایی در هر یک از این دوره‌ها به تفصیل اختلاف‌نظر‌های فرماندهان نظامی ایران با هم، مشکلات فرماندهان نظامی با مسئولان سیاسی، نقش آمریکا و دیگر کشورهای خارجی در جنگ، ایده‌های فرماندهان برای اجرای عملیات و کسب پیروزی و مسائلی از این دست را بررسی می‌کند. در پایان هر بخش نیز شنوندگان او پرسش‌هایی اساسی مطرح کرده بودند که این پرسش‌ها و پاسخ‌ها نیز مکتوب شده است. در پایان کتاب دکتر رضایی دو نکتۀ اساسی را که از نظر ایشان سبب پیروزی‌های ایران می‌شدند، شرح داده است. یکی بررسی هویت انقلابی رزمندگان ایران است و دیگری روش «توسعۀ تجربی» ، روشی ابتکاری که سپاه در طول جنگ برای پیشرفت نیروهای خودش ابداع کرده بود.این کتاب به‌صورت موجز اطلاعاتی گسترده و البته دقیق دربارۀ تاریخ جنگ ایران و عراق  و نقش سپاه، یکی از مشهورترین نیروهای نظامی دنیا، می‌دهد و ازاین‌جهت برای پژوهشگران نیز  بسیار سودمند است.

 

سه شنبه, 25 مهر 1396 14:42

All for Resistance

سکوتی خوفناک میدان را فراگرفته، دری باز می شود و کودکی بی خبر از همه جا به وسط خیابان می دود و مادری هراسان در پی او...صدای گلوله تک تیرانداز بلند می شود...چمران شاهد ماجرا، مادر را به همراه کودک به درون خانه می کشد...حیاط خانه سرخ از خون سینه مادر... فالانژهای مسیحی در جنگ صلیبی مدرن به احدی رحم نمی کنند.... پایین تر و در نزدیکی مرز، چپ های مخالف فالانژ نیز سینه پدری را نشانه می روند ... در سویی دیگر اسرائیلی ها مردان روستایی را در پیش چشم زنان و کودکان سر می برند؛ زنان و کودکانشان را نیز رها می کنند تا خبر جنایت را به دیگر روستاها برسانند و جنوبی های لبنان را از ماندن در نزدیکی مرز منصرف کنند... لبنان مرکز توطئه قدرتهای دور و نزدیک شده: پیروان صدام عراقی، وابستگان به قذافی حاکم لیبی، چپ های شوروی، تبلیغاتچی های آمریکایی و فرانسوی و حقوق بگیران اردنی، مصری ها و... قربانی اما یکی است:  محرومین...در این حین صدر به لبنان می آید. هنر او فهمیدن هدف توطئه هاست: "درگیر ساختن گروه ها با مقاومت فلسطینی و حذف مقاومت بدون دخالت اسرائیل"... همراه با چمران "حرکت محرومین" و "سازمان امل" را شکل می دهند، رنج ها و تهمت ها را بجان می خرند و با گذشت، مانع از حذف مقاومت فلسطینی می شوند. از این به بعد تاریخ لبنان، شرافت را درکنار خیانت و بصیرت را در کنار جهالت به نمایش می گذارد...سکوتی خوفناک میدان را فراگرفته، دری باز می شود و کودکی بی خبر از همه جا به وسط خیابان می دود و مادری هراسان در پی او...صدای گلوله تک تیرانداز بلند می شود...چمران شاهد ماجرا، مادر را به همراه کودک به درون خانه می کشد...حیاط خانه سرخ از خون سینه مادر... فالانژهای مسیحی در جنگ صلیبی مدرن به احدی رحم نمی کنند.... پایین تر و در نزدیکی مرز، چپ های مخالف فالانژ نیز سینه پدری را نشانه می روند ... در سویی دیگر اسرائیلی ها مردان روستایی را در پیش چشم زنان و کودکان سر می برند؛ زنان و کودکانشان را نیز رها می کنند تا خبر جنایت را به دیگر روستاها برسانند و جنوبی های لبنان را از ماندن در نزدیکی مرز منصرف کنند... لبنان مرکز توطئه قدرتهای دور و نزدیک شده: پیروان صدام عراقی، وابستگان به قذافی حاکم لیبی، چپ های شوروی، تبلیغاتچی های آمریکایی و فرانسوی و حقوق بگیران اردنی، مصری ها و... قربانی اما یکی است:  محرومین...در این حین صدر به لبنان می آید. هنر او فهمیدن هدف توطئه هاست: "درگیر ساختن گروه ها با مقاومت فلسطینی و حذف مقاومت بدون دخالت اسرائیل"... همراه با چمران "حرکت محرومین" و "سازمان امل" را شکل می دهند، رنج ها و تهمت ها را بجان می خرند و با گذشت، مانع از حذف مقاومت فلسطینی می شوند. از این به بعد تاریخ لبنان، شرافت را درکنار خیانت و بصیرت را در کنار جهالت به نمایش می گذارد...
کتاب "همه برای مقاومت" اثری است بی مانند از مشاهدات دکتر مصطفی چمران استادی ایرانی که برای نجات فلسطین، آمریکا را رها و رهسپار لبنان می شود. او با این اثر برای پیروان مقاومت چراغی را فروزان می کند تا بدان وسیله دریابند که جناح محرومین در برابر سیل انحرافات، توطئه ها و جنایت ها چگونه می تواند به پیروزی رسد و در هنگامه پیکار با دشمن بیرونی چگونه باید در داخل کشور با حفظ هویت و بدون وابستگی شرقی یا غربی و با پرهیز از آشوب آفرینی، حقوق سیاسی و اجتماعی خود را به پیش کشد...چمران نقش خیانتگرانه چپ ها، جنایتگری فالانژهای وابسته به غرب، توطئه اسرائیلی ها، سادگی جوانان و جهل برخی سران وابسته به مقاومت را به روشنی آشکار می کند. او پرده از ربایش امام موسی صدر و ریشه های بحران های امروز در خاورمیانه بر می دارد.

 

سه شنبه, 25 مهر 1396 14:41

My Absent Comrades

...صدای انفجار که بلند شد بوی خون همه جا را گرفت، چشمانم دیگر نمی دید ولی می دیدم که نمی بینم، دشت و صحرا و همه چیز سرخ شده بود، بدنم سنگین و غیر قابل حرکت، ریه ام یاری نمی کرد، گویی کاملا دریده شده بود. برای هر فریاد صرفا تشتی از خون به دهانم می آمد. دستم لغزید و در چاله ای لزج فرو رفت.حیرت کردم؛ از صبح آنجا بودم اما چاله ای نبود، زمینی خشک و سخت. ریشه های گیاهان را در آن چاله لزج حس می کردم.کمی که چشمانم دید، جگرخراشانه فریاد زدم..چشمانم سیاه شد...نه چاله ای در کار بود و نه ریشه گیاهی ...دستانم تا آرنج در بدن نصف شده حسین همرزمی ام فرو رفته بود......صدای انفجار که بلند شد بوی خون همه جا را گرفت، چشمانم دیگر نمی دید ولی می دیدم که نمی بینم، دشت و صحرا و همه چیز سرخ شده بود، بدنم سنگین و غیر قابل حرکت، ریه ام یاری نمی کرد، گویی کاملا دریده شده بود. برای هر فریاد صرفا تشتی از خون به دهانم می آمد. دستم لغزید و در چاله ای لزج فرو رفت.حیرت کردم؛ از صبح آنجا بودم اما چاله ای نبود، زمینی خشک و سخت. ریشه های گیاهان را در آن چاله لزج حس می کردم.کمی که چشمانم دید، جگرخراشانه فریاد زدم..چشمانم سیاه شد...نه چاله ای در کار بود و نه ریشه گیاهی ...دستانم تا آرنج در بدن نصف شده حسین همرزمی ام فرو رفته بود...این وقایع در سال های جبهه آن قدر برایم تکرار شد تا درک کردم، آنچه لمسش را می خواستم. حقیقتی که سالیان درازی در پی آن بودم؛ سالیانی پیش از ورود به جبهه. دیگر دانستم چیزی وجود دارد که حتی ارزش تکه تکه شدن داشته باشد، چیزی فرای زندگی های های روزمره؛ چیزی که تو جانت را برای آن بدهی. چیزی همچون پرده دری از ظلمت و هویدا سازی حقیقت. نمی فهمی می دانم سخت است...باید لمسش کنی...«زمین ناله می‌کند»/ My Absent Comrades خاطرات محمود شیرافکن از سال‌های جوانی‌اش است، او که مشتاقانه و با سری پر شور خانه و خانواده ای مرفه را برای یافتن سوالات خود رها می کند. نخست به خواندن و پرسیدن روی می آورد، چیزهایی می یابد اما همه چیز را نه. دوباره می دود این بار نه برای دانستن که برای تجربه. جبهه و جنگ را که می بیند، می فهمد که میدان تجربه آنجاست. پا بدان می گذارد تا سرانجام حقیقت گمشده اش را لمس کند...حقیقتی به ارزش حیات..... این کتاب، فریاد خاطرات ذهنی است که در این جنگ پرورش یافته و هرگز از آن حقایق جدا نمی شود. در این کتاب او تمام آن مشاهدات و لمس هایش را بی‌پرده، دقیقا همان‌طور که خود به چشم دیده و به تن چشیده، با هیجانی که گویی اکنون نیز در همان میدان است، روایت می کند.

 

صفحه3 از4

موسسه گفتمان تمدن نوین اسلامی

موسسه و انتشارات گفتمان تمدن نوین اسلامی در حوزه نشر معارف  و دستاوردهای انقلاب اسلامی فعالیت میکند. این موسسه در کنار تولیدات مکتوب به زبان های مختلف، تولیدات چند رسانه ای برای مخاطبان غیر فارسی زبان تولید مینماید.

Image

اطلاعات تماس

تهران - خیابان حافظ - خیابان رشت پلاک 13

02126743697

09352501304

info@icdi.ir

logo-samandehi